خیلی ساده، برندهای بزرگ از Storytelling برای فروش محصولات و خدمات خود استفاده می کنند. زیرا دیگر استراتژی های بازاریابی در مدارس قدیمی کارایی ندارند. و داستان سرایی به عنوان یک تاکتیک در شرکت ها شناخته شده است.

در سال های گذشته، یک تجارت می توانست به فریاد زدن در مورد لیستی از ویژگی ها تکیه کند. و برای افزایش درآمد از زور و اجبار استفاده نماید. آنها می توانند از یک تبلیغ تلویزیونی، یک تبلیغ رادیویی، یک مجله، یک آگهی تبلیغاتی یا یک بیلبورد استفاده کنند، اما رویکرد معمولاً همان است.

با این وجود، هرچه زمان می گذرد، کانال های رسانه ای بیشتری ایجاد شده و مصرف کنندگان را بیش از گذشته در دسترس قرار می دهند. اما این دسترسی هزینه داشته است. در نتیجه ما مملو از اشکال مختلف ارتباطی هستیم. در واقع، چه در محل کار، در خانه، ماشین، سالن بدنسازی و حتی وقتی توالت هستیم می توانیم به آنها دسترسی پیدا کنیم. بنابراین توجه و شنیدن همه برندهای موجود در دنیا دشوار است.

مشاغل شارپ موضوع را مشاهده کردند و خود را منطبق کردند. آنها فهمیدند که اگر بخواهند شلوغی ها را بردارند و به مخاطبان خود برسند، به خلاقیت بیشتری نیاز دارند.

داستان ها این قدرت را به آنها می دهد. آنها شرکت ها را قادر ساختند چیزهای بیشتری بفروشند و یک برند محبوب و با دوام بسازند.

چگونه-در-قصه-گویی-موفق-شویم؟

اما چرا؟

خوب، ما به عنوان انسان سخت گیر عاشق داستان ها هستیم.

ما از سنین پایین در معرض آنها هستیم و رابطه عاشقانه ما با آنها به خوبی در طول زندگی به اشکال مختلف ادامه دارد.

منتخبی از کتابهای قدیمی

و همه چیز در مورد کتاب نیست. در مورد کمیک ها، سریال های تلویزیونی، روزنامه ها، مجلات و فیلم ها فراموش نکنیم. حتی اکثر ورزش ها نیز نوعی روایت دارند، زیرا نبردها به طور مداوم در زمین ها و استادیوم های جهان برنده یا بازنده دارد.

داستان ها همه جا هستند.

بفهمیم چه اتفاقی می افتد یا نه، داستان ها را دوست داریم زیرا آنها مغز ما را درگیر می کنند. احساسات ما را برمی انگیزند و احساساتی را به ما القا می کنند. آنها به ما شکل می دهند، به ما انگیزه می دهند و بر ما تأثیر می گذارند.

Storytelling می توانند نسل ها طنین انداز شوند. فرهنگ های مختلفی را برش دهند و ما را به دنیای خیالی برسانند.

این عصب شناسی خالص در عمل است.

وقتی درست انجام شود، Storytelling در شرکت ها به سلاحی عالی تبدیل خواهد شد.

منطق به ما می گوید که یک داستان می تواند ما را بیش از هر تبلیغ غیرعادی درگیر، سرگرم، الهام و تأثیر بگذارد.

به هر حال، به یاد داشته باشید روایت یک شرکت نیز در خدمت یک هدف داخلی است. کارکنان را گرد هم می آورد، روحیه تیمی را تقویت می کند، افرادی را که برای رسیدن به همان هدف تلاش می کنند، تشویق می کند و روحیه ای فرقه مانند ایجاد می کند و رفتار هدف گذاری را به وجود می آورد.

در اینجا یک نمونه عالی از Storytelling شرکت ها برای تبلیغات تلویزیونی مربوط به چند سال پیش آورده شده است:

برای کسانی که نمی‌دانند، رابینسون یک شرکت انگلیسی است که از سال 1823 نوشیدنی های غیر الکلی تهیه می کند. اکنون، به همان اندازه که محصولات رابینسون خوب است و همچنین شرکت با ثبات. اما ما در مورد یک برند به یاد ماندنی اینجا صحبت نمی کنیم. با این وجود، این مطمئناً یک کمپین واقعاً محبوب بود که به پرورش چهره برند آنها کمک کرد.

تصور کنید آنها فقط از یک پوستر خسته کننده همراه با عکس نوشیدنی استفاده کرده اند. این گزینه آسان بود، اما این دو رویکرد نتیجه ای به مانند شب و روز داشت.

فکر می کنم این مثال واقعاً ارزش طولانی مدت Storytelling را به منصه ظهور می رساند. اگر گذشته از پتانسیل، یک افزایش فوق العاده در فروش محصولات را مرور کنیم، می بینیم که داستان ها می توانند درک یک برند تجاری را تغییر دهند. اعتماد را افزایش دهند و وفاداری مشتری را با انتقال یک دیدگاه قدرتمند، خلاق، مأموریت یا مجموعه ای از ارزش ها تشویق کنند.

Storytelling-چیست

Airbnb نمونه دیگری از تجارت است که از داستان گویی به خوبی استفاده می کند.

Airbnb برندی است که 100٪ بر مشتری [چه مهمان باشد و چه صاحب خانه] متمرکز شده و از داستان هایی برای تبلیغ این واقعیت استفاده می کند.

به دلیل داستان های متنوعی که آنها منتشر می کنند. (بیشتر آنها به طور ارگانیک توسط جامعه Airbnb تولید می شوند، فکر اجازه دادن به یک غریبه برای ماندن در خانه شما به طور ناگهانی بی اهمیت به نظر میرسد.)

برایAirbnb ، می توانید استدلال کنید؛ Storytelling کل تجارت آنها را تشکیل می دهند. آنها برای تبدیل یک مانع احتمالی به چیزی مطلوب مورد استفاده قرار می گیرند.

در جای دیگر، برندهایی مانند اپل، نایک، گوگل و کوکا کولا با Storytelling از موفقیت باورنکردنی برخوردار شده اند. آنها به بسیاری از شرکت های دیگر نیز الهام بخشیده اند تا شانس خود را نیز امتحان کنند. و شیوه ارتباط تجاری را برای همیشه تغییر دهند.

اما کمی صبر کنید. قبل از اینکه قلم بگیرید تا شروع به ساختن داستان خود کنید، تعدادی از مشکلات احتمالی در داستان گویی برای شرکت ها وجود دارد که باید از آنها آگاه باشید.

* برای مبتدیان، داستان باید صادقانه و معتبر باشد.

*فولکس واگن علی رغم حمایت از سوخت تمیز، آزمایش های انتشار گازوئیل را به مدت 7 سال در ایالات متحده فریب داد.

*هواوی و سامسونگ وقتی در واقع توسط دوربین حرفه ای DSLR گرفته می شوند وانمود می کنند که تصاویر را با تلفن های هوشمند خود گرفته اند، وانمود شده اند.

در همین حال، لوش از دلایل زیست محیطی در بازاریابی خود استفاده می کند. اما بسیاری از محصولات آنها هنوز هم با مواد نگهدارنده مضر همراه است.

همانطور که یک داستان خوب می تواند تجارت را به سمت بهتر شدن تغییر دهد، در عرض چند ثانیه هم می تواند اعتبار را از بین ببرد.

ما در زمان شفافیت بی سابقه ای زندگی می کنیم. این در مورد درک برند بسیار حائز اهمیت است. حتی می تواند در برابر موشکافی دقیق مقاومت کند. درس اصلی این است، همانطور که والدین شما احتمالاً به شما گفته اند، اگر چیز خوبی برای گفتن نداشته اید، اصلاً چیزی نگویید.

نکته بعدی که باید در مورد Storytelling برای شرکت ها به آن توجه کنید این است که مردم باید واقعاً به داستان شما اهمیت دهند. در غیر این صورت گفتن آن فایده ای ندارد.

من مطمئن هستم که همه ما صفحات فروش ناخواسته و ایمیل های فریادی را به اندازه کافی دیده ایم که یک عمر دوام داشته باشند، درست است؟ واقعیت این است که طغیان کسب و کارها باعث شک و تردید بیشتر مخاطبان و سخت تر شدن همه چیز شده است.

Storytelling-را-چطور-شروع-کنیم؟

و این یک مشکل بزرگ است.

متأسفانه، بیشتر محتواهای سازمانی مانند محتواهای شرکتی به نظر می رسند. این توسط افرادی ایجاد شده است که هنر Storytelling را کاملاً درک نمی کنند و وقتی این اتفاق می افتد، محتوا دیگر محتوا نیست… یک تبلیغ است. و این دقیقاً همان چیزی است که ما سعی در جلوگیری از آن داریم.

ممکن است آنچه را که به عنوان یک داستان توسعه داده اید، ببینید. حتی ممکن است آن را یک داستان بنامید. اما بقیه این کار را نمی کنند. آنها آن را به عنوان یک زمین می دانند. همراه با یک بازی کسل کننده در آن.

هدف از Storytelling خلق روایتی است که نوعی تجربه به افراد می دهد. آگهی ای که شبیه تبلیغات نباشد، یا آنقدر جذاب باشد که افراد حتی اگر به خوبی بدانند که چیزی به آنها فروخته می شود اهمیتی دهند. (مانند نمونه رابینسون).

داستان های خوب همیشه چند نکته مشترک دارند.

داستان ها باید:

  • برای ایجاد اعتماد بی نظیر و معتبر باشید
  • بر اساس واقعیت باشد تا تعامل ایجاد شود
  • با ایجاد همدلی با مخاطب همراه شود.
  • آنقدر ساده باشد که همه بتوانند آن را درک کنند
  • بلافاصله با مخاطبان هدف خود مرتبط باشید

و آخرین نکته مهم در مورد Storytelling برای شرکت ها که ارزش برجسته سازی دارد، ساختار روایت است. داستان ها باید جریان داشته باشند و منطقی باشند. بنابراین من می خواهم یک الگوی آسان برای دنبال کردن به شما ارائه دهم.

من توصیه می کنم از آنچه که از نظر فنی به عنوان ساختار داستان یکپارچه شناخته می شود استفاده کنید… که بیشتر به آن سفر قهرمان می گویند.

این پرکاربردترین قالب داستان است. تقریباً هر داستان عامیانه ای که تا به حال دیده اید از ساختار مونومیت استفاده می کند. این شامل 12 مرحله است و همه آنها در زیر آورده شده است، اما به یاد داشته باشید که داستان شما لازم نیست شامل همه عناصر باشد. خوب است که انعطاف پذیر باشید و هربار فقط از یک زوج استفاده کنید.

برای درک آسان این مفاهیم، من از سه گانه جنگ ستارگان برای نشان دادن هر مرحله استفاده کرده ام (زیرا فکر می کنم اکثر مردم فیلم ها را دیده اند). سپس، پس از گذراندن 12 مرحله، به داستان پردازی اپل از نگاه ساختار یکپارچه نگاه کرده ام تا زمینه تجارت را به همه این ها اضافه کنم.

قدم اول: دنیای معمولی

این اولین قدم در Storytelling است. جایی که همه چیز در مورد تنظیم صحنه برای آنچه که باید دنبال شود به وجود می آید. اینجا جایی است که برای اولین بار می فهمیم یک قهرمان وجود دارد.

قهرمان معمولاً از آنچه قرار است رخ دهد غافل است. و اینجاست که ما ویژگی ها، شخصیت و اخلاق قهرمان را کشف می کنیم.

قهرمان بنا به دلایلی معمولا در موقعیت ناامنی قرار می گیرد. در هر صورت، این جایی است که زمینه سازی انجام می شود. این همان بیتی است که به مخاطب کمک می کند بعداً قهرمان ما را بشناسد و با او همدلی کند.

در آغاز اولین فیلم جنگ ستارگان، لوک اسکای واکر به عنوان پسری خوب و سخت کوش به تصویر کشیده شده است. با این حال، او همچنین از زندگی در مزرعه خانوادگی بی قرار و بی حوصله است.

Storytelling-چه-مراحلی-دارد؟

قدم دوم: تماس با ماجراجویی

هنگامی که صحنه و قهرمان تثبیت شد، گام بعدی حول چیزی متزلزل می شود که وضعیت فعلی را متزلزل می کند. یا به شکل تهدید مستقیم از خارج یا به واسطه نوعی تغییر داخلی.

صرف نظر از این، آشکار می شود که قهرمان اکنون باید به نوعی سازگار شود.

در جنگ ستارگان، لوک، 2 تغییر موقعیت اولیه را تجربه می کند.

ورود R2D2 (همراه با درخواست احساسی پرنسس لیا برای کمک) است. سپس، کمی بعد، عموی و عمه لوک توسط امپراتوری شیطانی به طرز بیرحمانه ای به قتل می رسند و زنجیره ای از حوادث را به راه می اندازند.

قدم سوم: امتناع از تماس

در اینجا، قهرمان نمی خواهد سازگار شود. حداقل در ابتدا او (مانند همه ما) از چیزهای ناشناخته می ترسد.

مسئله ای که قهرمان با آن روبرو می شود خیلی زیاد به نظر می رسد و راحتی دنیایی که قهرمان می داند بسیار جذابتر از عدم اطمینان از آنچه در پیش است به نظر می رسد.

همه ما تمایل داریم که از تغییر نیز متنفر باشیم. بنابراین این مرحله به ما کمک می کند تا با یک قهرمان بی میل پیوند برقرار کنیم.

در جنگ ستارگان، لوک اعتقاد ندارد که ابتدا یک جدی بودن را دارد. به خودش شک می کند.

قدم چهارم: ملاقات با مربی

برای پیشرفت همه چیز، قهرمان نیاز به کمک دارد: یک مربی.

این می تواند توصیه های خردمندانه، آموزش، تجهیزات، شجاعت، قدرت و.. باشد.

در جنگ ستارگان، لوک به وضوح با اوبی وان کنوبی، شوالیه جدی پیشین که روزی پدرش را آموزش داده بود، ملاقات می کند. وظیفه او این است که لوک را راهنمایی کند. بعدا، یودا آن نقش را بر عهده می گیرد.

قدم پنجم: عبور از آستانه

قهرمان اکنون آماده است.

آنها به سفر متعهد می شوند و بازگشتی وجود ندارد. اکنون تمرکز بر روی اتفاقات بعدی است.

در جنگ ستارگان ، لوک به تدریج متقاعد می شود که او تنها کسی است که می تواند به لیا کمک کند. پس از کشته شدن عمو و عمه او، تصمیمی برگشت ناپذیر گرفته می شود.

قدم ششم: آزمون ها، متحدان، دشمنان

قهرمان اکنون از منطقه راحتی خود خارج شده است.

او با موانع مختلفی روبرو می شود که باید آنها را ارزیابی و برطرف کند. آزمون برای قهرمان در حال بررسی این است که به چه کسی یا چه چیزی می توان اعتماد کرد.

در جنگ ستارگان، لوک باید یادگیری راه های The Force را شروع کند. او همچنین باید با بسیاری از چالش های جدید مقابله کند.

قدم هفتم: نزدیک شدن به تاریک ترین غار

برای مرحله 7، مکانی را صفر می کنیم که یک خطر مخصوصاً وحشتناک ظاهر شود ، یا جایی که قهرمان باید با نوعی درگیری داخلی خطرناک روبرو شود.

آماده سازی نهایی باید قبل از انجام جهش نهایی به سمت ناشناخته انجام شود. ترس های قدیمی ممکن است به طور خلاصه دوباره ظاهر شوند، اما با این وجود برطرف شده اند.

در جنگ ستارگان، لوک متوجه می شود که باید با دارت ویدر مقابله کند. او ترسیده است، اما می داند که جلسه اجتناب ناپذیر است. او احساس می کند که مبارزه با وادر سرنوشت اوست (قبل از اینکه دلیل آن را بفهمد).

چرا-باید-از-قصه-سرایی-استفاده-کنیم؟

قدم هشتم: گذر از مصیبت

مرحله 8 ما را برای آخرین بحران جسمی یا روحی که باید شکست داد روبرو می کند. فقط از طریق نوعی “مرگ” نوعی “زندگی جدید” حاصل می شود. به عبارت دیگر، اگر قهرمان بخواهد پیروز شود و قویتر زندگی کند، باید بر چیزی بزرگ غلبه کند..

تنش واضحی وجود دارد. شکست برای قهرمان یا مرگ است یا دانش این که زندگی هرگز مثل گذشته نخواهد بود.

در جنگ ستارگان، تنها راه بازگشت صلح به کهکشان این است که لوک دارت ویدر را شکست دهد. بخشی از او نمی خواهد با ترس خود روبرو شود، اما لوک می داند که انجام چنین کاری به سود بیشتر خواهد بود.

قدم نهم: گرفتن پاداش

دشمن شکست خورده است. قهرمان دگرگون می شود و پاداش می گیرد.

به یک مثال احتیاج دارید؟

این مرحله بیشتر در مورد The Empire Strikes Back اعمال می شود، زمانی که سرانجام لوک از دارت ویدر بهتر می شود.

قدم دهم: راه برگشت

وقت آن است که قهرمان به دنیایی که مدتی پیش ترک کرده برگردد. سفر همان است، اما اکنون احساس حق و استیضاح وجود دارد.

در جنگ ستارگان، لوک پس از هر نبرد با دارت ویدر با واقعیت جدیدی روبرو می شود. او دیگر هرگز مثل سابق نخواهد شد.

قدم یازدهم: رستاخیز

این اوج است

معمولاً آخرین آزمایش وجود دارد که قهرمان باید آخرین و خطرناکترین معاشقه خود را با مرگ انجام دهد.

در جنگ ستارگان مشخص شد که مشکلات با حذف دارت ویدر پایان نخواهد یافت. لوک دشمن جدید و دیگری برای کشتن دارد: امپراطور.

قدم دوازدهم: با اکسیر برگردید

این آخرین مرحله از سفر قهرمان است. جایی که او کاملاً عوض شده به دنیای معمولی خود بازمی گردد.

سرانجام، در پایانThe Empire Strikes Back ، لوک هم از دارت ویدر و هم از امپراطور بهتر می شود. او به برقراری صلح در کهکشان کمک کرده است.

کار او تمام شده و همه خوشحال هستند. علاوه بر این، لوک اکنون یک قهرمان جدی است. او مهارت های جدید، اخلاق جدیدی دارد و دیگر هرگز مانند گذشته نخواهد بود.

اکثر شرکت های فناوری در مورد محصولات خود به روش های بسیار الهام بخشی صحبت می کنند. آنها در مورد ویژگی ها و مشخصات صحبت می کنند. آنها از اصطلاحات مخصوص استفاده می کنند. آنها فاقد احساسات هستند. آنها برای قانع کردن تلاش می کنند.

هدف داستان سرایی چیست؟

کلام آخر

بسیار خوب، پس کار ما تمام شد. اکنون می دانید که Storytelling چیست. چرا در دنیای تجارت به آن نیاز است و تا چه حد می تواند قدرتمند باشد.

شما همچنین با رایج ترین و موثرترین الگوی داستانی آشنا شده اید. الگویی که اساس هر داستان جالبی است که تاکنون گفته شده است.

می توانید انعطاف پذیر باشید. داستان شما می تواند جسورانه و شجاعانه یا ظریف باشد. در هر صورت، کار بعدی این است که فکر کنید.

قرار است چه داستانی تعریف کنید و چرا؟

همانطور که به همه نویسندگان می گویم، واقعیت این است که شما واقعاً فقط توسط تخیل خود محدود هستید.