همه ما پیکسار را می‌شناسیم. غول دنیای داستان سرایی نسل ما.

در طی این سال‌ها این کمپانی 13 جایزه اسکار، 9 گلدن گلاب و 11 گرمی را برای خود به ارمغان آورده است. با اطمینان میتوان گفت که تمامی این موفقیت‌ها با داستان پردازی موثری که شامل درک عمیق احساسات، انگیزه‌ها و روانشناسی انسانی و حرکات واقعی مخاطبان است ارتباط مستقیمی دارد. خوشبختانه داستان پردازی کاری‌ست که همه ما می‌توانیم به طور واقعی آن را انجام دهید. از هر سنی آغازش کنیم. اما نکته اینجاست؛ بین داستان‌سرایی خوب و داستان پردازی عالی تفاوتی به وسعت زمین و آسمان وجود دارد. برای اینکه بتوانید در برندسازی خود موفق شوید و داستان برندتان را به گوش همگان برسانید شاید لازم باشد که با 5 قانون داستان‌سرایی پیکسار آشنا شوید.

قوانین-داستان-سرایی

قانون داستان سرایی پیکسار

جان وستنبرگ میگوید: «داستان سرایی بزگترین فناوری‌ست که بشر تاکنون پدید آورده است.»

بیایید این قوانین را بشنایم:

1.داستان‌های عالی جهانی می‌شوند

داستان سرایی عالی یک بخش از شرایط انسانی ( تولد، رشد، احساسات، آرزو، تعارض) را شامل می‌شود و انتقال آن به مخاطب می‌تواند یک موقعیت منحصر به فرد را برای شما به همراه آورد.

« داستان گویی یعنی بخشی از رویدادهای زندگی‌تان را بیان کنید و احساساتی خاص را به وجود آورید. آن چیزی که در داستان پردازی اهمیت دارد، تبدیل مخاطب به همان احساس است.»

یکی از راهکارهایی که در این راستا پیش روی شما قرار دارد این است؛ داستان‌هایی را که دوست دارید جدا کنید. و هر عنصر کوچکی را که به آن علاقمند هستید در آن قرار دهید. اینها احساسات واقعی شما را تشکیل می‌دهند و پرداختن به جزئیات آن میتواند یک داستان عالی را پدید آورد.

به عبارت دیگر، خودشناسی و آگاهی در ریشه همه داستان پردازی های عالی نهفته است.

شما بخشی از شرایط انسانی هستید و مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

2.داستان‌های عالی از ساختار و هدف مشخصی برخوردارند

قسمت A (ساختار )

یکی از راه های مورد علاقه پیکسار برای ساختن یک داستان قانع کننده، استفاده از فرمول “داستان ستون فقرات غیرممعول” است که توسط نویسنده حرفه‌ای و بداهه نویس «کن آدامز» ساخته شده است.

پیکسار از ساختار این داستان برای خلق فیلم‌های بسیاری که امروزه می‌شناسیم و دوست داریم استفاده کرده است.

این داستان به این شکل می‌باشد:

روزی روزگاری [خالی] بود. هر روز، [خالی]. یک روز [خالی]. به همین دلیل، [خالی]. تا سرانجام [بانک].

کمی به این داستان نگاه کنید و از زوایای مختلف به آن توجه نمائید تا بتوانید به پیشرفت یک داستان واقعا منحصر به فرد پی ببرید.

قسمت B (هدف)

همانطور که پیکسار می‌نویسد؛ باید همواره تلاش کنید این سوالات را در ذهن خود مطرح کرده و به آن پاسخ دهید؛

  • چرا باید این داستان را بگویید؟
  • اعتقادی که درون شما شعله‌ور شده، چیست که داستان از آن تغذیه می‌شود؟
  • این داستان بیشتر به دنبال چه هدفی‌ست؟ چه چیزی را آموزش می‌دهد؟

این بخش قلب داستان سرایی را تشکیل می‌دهد و باید به بهترین نحو ممکن نوشته شود. با ساختن داستانی که به آن علاقه‌مندید بگویید که هدف واقعی‌تان چیست. مطمئن باشید که داستان شما جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

3.داستان‌های عالی شخصیتی دارند که باید برای آن ریشه‌یابی شود

باور کنید یا نه، مردم می‌خواهند شخصیت اصلی را ریشه‌یابی کنند.

و آنها عاشق یک underdog خوب هستند.

این ممکن است ساده به نظر برسد اما ارزش دارد هر زمان که داستانی را خلق می‌کنید، آن را بخاطر بسپارید.

« پیکسار می‌گوید که ما به عنوان مخاطب، شخصیت داستان را بخاطر تلاشش بیشتر از موفقیت‌شان تحسین می‌کنیم. به عبارت دیگر، بیش از مقصد نهایی، مسیر سفر او اهمیت دارد. » هنگامی که شخصیت شما در برابر تمامی نیروهای اهریمی قرار میگیرد و دیوارهای زیادی را پیش روی خود می‌بیند اما با تلاش و پشتکار زیاد آن‌ها را پشت سر می‌گذارد، برای مخاطب ارزشی دوچندان پیدا می‌کند.

 و همین می‌تواند یک داستان عالی را بسازد.

پس به مردم یک قهرمان غیر منتظره بدهید تا آن را ریشه‌یابی کنند.

داستان-سرایی-چیست

4.داستان های عالی در عمیق‌ترین بخش احساسات ما جای میگیرند

به طور کلی روانشناسان قبول کرده‌اند که شش احساس اصلی وجود دارد: عصبانیت، انزجار، ترس، خوشبختی، غم و غافلگیری.

اگر تا به حال حرکات پیکسار Inside Out را تماشا کرده باشید، این احساسات را به عنوان شخصیت‌های فیلم تشخیص خواهید داد.

هرچه بیشتر درک کنید که چگونه اهرم‌های احساسی خود را کشیده‌اید، بیشتر در درک این امر در سایر افراد (بیشتر می توانید آن احساسات را در داستان های خود بکار گیرید) موفق خواهید بود.

آگاهانه بودن این احساسات مختلف را در خود می‌شناسید و در مورد “چرایی ” آن فکر می‌کنید.

چرا احساس خاصی دارید؟ چگونه ممکن است بتوانید “چرا” را پشت احساسات خود بکشانید و داستان سرایی کنید؟

به طور مداوم از خود بپرسید تا بتوانید واکنش‌های عاطفی‌تان را نسبت به داستان‌ها درک کرده و یاد بگیرید که داستان‌های معتبر‌تری را خلق کنید که افراد را به جایی برساند که با شما همراه شوند.

5.داستان های عالی شگفت‌آور و غیرمنتظره هستند

همه ما داستان “افسانه” کلاسیک را دیده‌ایم: یک شاهزاده خانم درمانده و نیازمند و یک شاهزاده جذاب که برای نجات او تلاش می‌کند.

خسته کننده (و کاملاً منسوخ).

آنچه باعث می‌شود داستان‌های مدرن قانع‌کننده باشند، تغییر درک ما از واقعیت‌ها یا به نوعی به چالش کشیدن واقعیت‌هاست. سازندگانی مانند Pixar و Walt Disney از فیلم‌های انیمیشن به عنوان یک وسیله نقلیه برای پرداختن به پدیده‌های زندگی واقعی، موضوعات، کلیشه‌ها و هنجارها استفاده می‌کنند.

فیلم هایی مانند شجاع، کوکو  تانگلد و موانا به ما کمک می‌کنند تا درمورد موضوعات بزرگ و انسان محور تأمل کنیم. در غیر این صورت ممکن است وقت دیگری را برای فکر کردن اختصاص ندهیم.

بسیاری اوقات این مباحث، مضامین شگفت آور و غیرمنتظره دارند و باعث می‌شوند مخاطب پس از اتمام، باز هم به داستان فکر کند.

اگر شما از دیدن چیزی واقعاً بی نظیر خوشحال می‌شوید، خود را به چالش بکشید تا عمیقا آن را درک نمائید.